یکی به من تبریک بگه، امروز روز مهندسه/طنز
صما، گروه طنز- نمی دانم تا حالا قسمت شده مهندس باشید یا نه ؟ در ضمن نمی دانم آرزو کنم خدا قسمت شما کند مهندس شوید یا نه؟ اما بنده مهندس شدم و چه حالی می داد همان اوایل کار، اصلاً وقتی صدایم میکردند مهندس، گل از گلستانم میشکفت یاد سهراب می افتادم که هیچگاه نگفته بود:
کفش هایم کو؟ چه کسی بود صدا زد «مهندس»
تا اینجا را داشته باشید تا بگویم تقویم را نگاه کردم و دیدم ۵ اسفند روز مهندس است؛ چشمتان روز خوش ببیند چنان خوشحال شدم که انگار استاتیک و مقاومت مصالح را در یک ترم پاس کردهام و یا پول های سازمان به مدت یک ماه در حساب شخصی من به امانت سپرده شده، اما ۲۲ درصد سودش بانکی اش به من رسیده است. گفتم از فرداست که سیل کادو و SMS تبریک روز مهندس بر سرم آوار شود پس برای اینکه مثل گودبرداری غیر اصولی غافلگیر نشده و زیر آوار کادو و تبریک دفن نشوم و بتوانم پاسخگوی این همه ابراز محبت و علاقه طرفداران روز مهندسم باشم تمام inbox ایمیل و Gmail و فیس بوک و کمد لباس و قفسه ادکلن هایم را به اندازه ۶۰ درصد کل عرصه، خالی کردم تا خدای ناکرده با کمبود فضا مواجه نشوم.
اما دریغ از یک کادو، دریغ از یک پیامک، دریغ از یک تبریک روز مهندس، ای دریغ از این عمر که در مهندسی هدر شد. واقعاً برایم جای تعجب داشت که چرا هیچکس این روز به این مهمی را یادش نمیآید، چرا ما مهندسان تا این اندازه مظلوم هستیم. دیگر آخرهای روز بود و میخواستم روز مهندسام را تعطیل کنم و چراغ ها را خاموش کنم که یکی از دوستانم «از در درآمد و من از خویش به در شدم».
;سریع دست در گردنش انداختم و در آغوشش کشیدم در حالی که با تعجب نگاهم می کرد با من دیده بوسی کرد و گفت: چی شده مهندس؟ انگار امروز خیلی شنگولی؟ ارجاع کار به صورت رندوم تو رو پیدا کرده؟ یا نوبتت از ۱۶۴ که بودی شده ۱۷۰ و به شوخی شروع کرد قاه قاه خندیدن. گفتم مگر نمی دانی امروز چه روزی است؟ آخر به تو هم می گویند رفیق؟ نباید به من تبریک بگویی؟ بیچاره از خجالت چنان سرخ شد که یاد آجرهای کوره دستی های سابق افتادم!
برای اینکه ضایع نشود دوباره مرا در آغوش کشید و گفت: روز پدر مبارک. گفتم مرد حسابی تو که ۲ ماه پیش آمدی عروسی من و ۲ پرس غذا خوردی و کوچکترین حرکت موزونی هم انجام ندادی، حالا به نظر تو، من ۲ ماهه پدر شدم؟ اصلاً امروز روز پدر است؟ کمی فکر کرد و گفت: راست میگی ها؛ پس امروز چه روزیه؟ هاااا روز پرستارت مبارک باشه. گفتم کجای قیافه و لباس من شبیه پرستارها است، من مگر پرستاری خوانده ام؟ گفت: نه یک لحظه به ذهنم رسید و فکر نکرده حرف زدم ببخشید،.. اوهووم فهمیدم امروز روز جهانی کودکه… حرفش را بریدم و گفتم اصلاً به فرض روز جهانی کودک باشد به این سبیل های پهن من چه ربطی دارد؟ در حالی که خندهاش را به زور کنترل می کرد گفت: منظورم روز کودک درونت بود. گفتم دوست عزیزم تو درون من کودک می بینی؟ سونوگراف هستی تو؟ ماما هستی تو؟این شکم مهندسی ام را مسخره می کنی، مگر من زن هستم که درونم کودک داشته باشم… پرید وسط حرفم که چرا زودتر به ذهنم نرسید، تو نمی تونی کودک داشته باشی اما مادر می تونه کودک داشته باشه پس روز مادر منظورته، البته نه روز مادر هم ربطی به سبیل های پهن تو نداره، دیگه چیزی هم به ذهنم نمی رسه… اهاااااااااااا چند روز پیش تلویزیون داشت می گفت قراره به خاطر یوزهای مازندران که عکسش رو هم روی پیرهن تیم ملی انداختن یک روز رو به عنوان روز حیات وحش اعلام کنن… البته تو که آدم آرومی هستی و ربطی به تو نداره یعنی از بچگی هم آروم بودی و فقط درس می خوندی و سر کلاس میخ معلم می شدی و اینقدر سوال می پرسیدی بچه ها رو کلافه می کردی. حالا نمی شه یک راهنمایی، یه رانندگی، یک چیزی بگی شاید یادم اومد چه روزیه؟
کمی فکر کردم و گفتم: خانه و ساختمان و سازههای بزرگ که چهره دنیا را تغییر دادهاند و آسایش و آرامش را به انسانها هدیه کرده اند چطور و با کمک چی ساخته می شوند؟ یک بشکن زد و گفت: بابا خب زودتر بگوووو مُردم اینقدر به این مغزم فشار آووردم؛ روز آجره امروز، اگه آجر نباشه هیچ خونهای ساخته نمیشه.
دیگر میخواستم این چند تار موی باقی مانده روی سرم را هم بکنم؛ با غیظ نگاهش کردم. عصبانیت من را که دید؛ گفت: روزه بلوکه؟ … روزه سیمانه؟… روز کاهگل… گفتم مرد حسابی امروز روز تولد خواجه نظام توسی است… حرفم را برید و گفت: یعنی روزِ رنگه امروز، رنگه توسی؟ ;گفتم نه خیر روز مهندس است امروز، من هم مثلاً مهندس هستم و تو دوست من، تو رفیق من، نباید روز مهندس را به من تبریک بگویی؟ با شک و تردید جلو آمد و من را در آغوش کشید و گفت: روزت مبارک مهندس جان! و به آرامی از من جدا شد و رفت. از در که می خواست بیرون برود دوباره رو به من کرد و گفت: مهندس جان این روز هم جدیده؟ امسال روز مهندس رو جدید به تقویم اضافه کردن آره؟ دیگر رسماً آن چند تار موی روی سرم را هم کندم و رسماً کچل شدم که چند لحظه بعد صدای آلارم پیامک موبایلم آمد نگاه کردم دیدم همین دوستم که رفت بیرون پیامک فرستاده:
بیل و کلنگ و کاردک ; ; ; ; ; سیمان و سنگ و آهک
خطکش تی و غلتک ; ; ; ; ; ; روز شما مبارک
;




