گزارش «صما» از فعالیتهای دولت و شهرداری در حوزه نوسازی بافت فرسوده:
دل چه کسی به حال بافت فرسوده میسوزد؟
یکی از مسائلی که در شهرهایی با قدمت طولانی از دیرباز ذهن مسئولین را به خود مشغول کرده و به طور مداوم آنها را بر آن داشته که برای حلوفصل آن تمهیداتی در نظر گیرند «بافتهای فرسوده شهری» است. به دلایل گوناگون تاریخی، جغرافیایی و حتی فرهنگی، شکلگیری برخی قسمتهای شهری با معماری و شهرسازی نوین هماهنگی ندارند. بافتهایی که به مرور زمان نام فرسوده بر خود گرفتهاند و کمکم کارکردهای شهری خود را از دست دادهاند.
به گزارش صما، طبق
گفته عبادالله فتحاللهی، مدیر عامل سازمان نوسازی شهر تهران، محلات دارای بافت
فرسوده به ۴ نوع مختلف تقسیم میشوند که شامل گسترههایی با ریشه تاریخی، گسترههایی
با ریشه میانی، گسترههای دارای وضعیت جدید در حاشیه شهرها و گسترههایی که روستا
بودهاند و بهخاطر توسعه و رشد شهری در دل شهرها قرار گرفتهاند، میشوند.
طبق آمارهای ارائه
شده بیش از ۲۰ درصد از مساحت شهرهای کشور در بافتهای فرسوده واقع شدهاند و ۲۵ درصد از جمعیت کلانشهرها و بیش از ۲۰ درصد
از جمعیت شهرهای بزرگ و متوسط نیز در این بخشها زندگی میکنند. دقت در این آمارها
نشان میدهد بافتهای فرسوده نیاز به توجه ویژه مسئولین دارند. شاید به همین خاطر
در سال ۱۳۸۹ قانون حمایت از احیاء، بهسازی و نوسازی بافتهای فرسوده و ناکارآمد
شهری تصویب شد تا براساس آن شهرداری و شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران
(از سوی وزارت راه و شهرسازی) به عنوان دو نهاد عمده در راهبری فرایند بازآفرینی
پایدار بافتهای فرسوده و سکونتگاههای غیر رسمی تعیین شوند. وزارت راه و شهرسازی
به عنوان سیاستگذار ماجرا و شهرداریها به عنوان مجریانی که خط و ربط امور در
دستانشان قرار دارد.
برداشتن این قدمها
و تصویب قوانین مرتبط موجب شده است نگاهها به بافت فرسوده شهری دقیقتر شده و حتی
سطح انتظارات نیز بالاتر رود. آن هم در جایی که مدام آمارهای مختلفی از کارهای
کرده و نکرده هم از طریق شهرداری و هم از طریق سازمانهای دولتی مرتبط ارائه میشوند.
آمارهایی که گهگاه با انتقاد از عملکرد سازمانهای درگیر در امور نیز همراه هستند.
سیاستگذاریهای
دولت در بافت فرسوده
در دولتهای نهم و
دهم از روش پرداخت تسهیلات به مالکان و همچنین ودیعه مسکن برای پیشبرد اهداف در
داستان بافتهای فرسوده استفاده میشد. که نتیجه آن طبق گفتههای معاون سابق وزیر
راه و شهرسازی در اسفندماه سال ۱۳۹۱، نوسازی حدود ۸۱۰۰ هکتار بوده است. ولی این در
حالی است که روش موردنظر دولت دهم در نوسازی بافتهای فرسوده همواره با انتقاد
مسئولان کنونی وزارت همراه بوده است. “شهروندمحوری” موردی است که از نظر
مسئولین فعلی باید حتمن در نظر گرفته شود. همچنین ایشان معتقدند باید دخالت دولت
در نوسازی بافتهای فرسوده متوقف شود. امری که منتقدان خود را نیز دارد. چرا که گروهی معتقدند ما فقط
درباره تهران حرف نمیزنیم و شهرداریها در کل کشور شاید به اندازه شهرداری پایتخت
توانایی و امکانات نداشته باشند.
محمد سعید ایزدی معاون
وزیر راه و شهرسازی در اینباره میگوید: «سیاستها با برنامهها متفاوتاند، اول
باید سیاستهای نوسازی بافتهای فرسوده تدوین و برای آن برنامههای لازم مشخص و
عملیاتی شود. سیاست ما در نوسازی بافتهای فرسوده مشارکت عمومی است، به این معنی
که از حضور مردم و مشارکت آنها در جریان بهسازی و نوسازی حمایت میکنیم. در یک
کلام اینکه نقش دولت در این امر تسهیلگری است.»
در این میان تسهیلگری
میتواند معانی متعددی داشته باشد. شاید هم همان روشهایی باشد که دولت قصد پیگیری
آنها را دارد. ایجاد هماهنگی بین دستگاهها با هدف کاهش بوروکراسی، تامین و تجهیز
زیرساختهای شهری به کمک دستگاههای مرتبط و بخش خصوصی و البته داشتن الگو برای
نوسازی و بهسازی.
همچنین نباید از
این امر نیز غافل شد که به موضوعاتی شبیه به بافت فرسوده باید نگاهی اجتماعی نیز
داشت. چراکه فقط مشتی خاک و زمین نیستند که درگیر این قضیه شدهاند. جمعیتی که در
این بافتها ساکن هستند و باید از لحاظ فرهنگی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرند یا
توجه به میراث فرهنگی که غالبن در این بخشها وجود دارند، از اموری هستند که کار را از صرفن حالت خدماتی
به حالت اجتماعی تغییر فاز میدهند. امری که از دولت انتظار میرود در سیاستگذاری
خود به آن توجه خاص کند.
رویکرد شهرداریها
به بافت فرسوده
در سوی دیگر داستان،
ما شهرداریها را داریم. به نظر میرسد مهمترین رویکرد و سیاستگذاری شهرداری در
این زمینه باید افزایش مشارکت مردم در کنار مدیریت شهری باشد. امری که نیاز به
ظرفیتسازی در مدیرت شهری دارد. بنابراین شهرداری نیز باید در فرایند بازآفرینی
پایدار محدودهها از طریق تامین حضور مدیران شهری در این فرآیند و تامین مالی بهسازی
شهری و توجه به در اولویت قراردادن محلات هدف در بودجه سالیانه اقدامات لازم را
انجام دهد.
همچنین شهرداری
باید موجب توسعه و جلب مشارکتها در بهسازی شهری شود. باید ساختاری را در نظر
بگیرد که در آن مردم بتوانند در مراحل مختلف هدفگذاری، سیاستگذاری، برنامهریزی،
اجرا و نظارت و حمایت از بخش خصوصی مشارکت داشته باشند.
شاید با همین
دیدگاه یکی از کارهایی که شهرداری به عنوان نمونه در سطح شهر تهران انجام داده
است، ارائه بستهای جدید و تعیین پنج سیاست تازه برای «کاهش هزینه» و «افزایش سود»
آپارتمانسازی در بافت فرسوده شهری است. که با اعمال آنها به خصوص اعمال دو سیاست
«تراکم تشویقی، وام ارزانقیمت ساخت»، قیمت تمامشده آپارتمان در این محدودهها از
شهر در مقایسه با سایر نقاط پایتخت به طور قابل ملاحظهای کاهش پیدا میکند.
تاکنون، تنها مشوق برای ساختوساز در بافت فرسوده، تخفیف در عوارض شهرداری بود که
با یک نرخ به صورت مساوی بین همه سازندهها تعلق میگرفت.
خردادماه امسال
معاون وزیر راه و شهرسازی از مصوبه جدید پرداخت ۱۰ درصد از سود تسهیلات بافت
فرسوده توسط دولت خبر داد و گفت: پرداخت ۱۲ درصد از سود هم در حال بررسی است. وی
با بیان اینکه در دوره گذشته ۲۳۰ هزار واحد از طریق تسهیلات مسکن مهر، نوسازی شد،
گفت: این طرح موفق بود اما یک ایراد داشت و آن پایین بودن کیفیت ساخت و ساز و
فرآیند کوچکسازی بود. ایزدی به تسهیلات ۵۰، ۴۰ و ۳۰ میلیون تومانی بافت فرسوده نیز
اشاره کرد و گفت: نباید این وامها به سمت تکسازی واحدها برود بلکه باید با کمک
انبوهسازان پروژههای بزرگی را در بافت فرسوده اجرایی کرد.
از طرفی با مصوبات جدید
شهرداری تهران، امسال ساختوساز در محدوده بافتفرسوده به ترتیب مشمول «تخفیف ۵۰
تا ۱۰۰ درصدی عوارض ساخت»، «ارائه یک تا دو طبقه تراکم تشویقی»، «اجازه کسری
پارکینگ معادل نصف واحدهای مسکونی پروژه»، «تامین رایگان هزینه طراحی و اجرای نما»
و «پرداخت یارانه ۹ درصدی نرخ سود وام نوسازی» میشود. البته با تاکید بر پلاکهای
تجمیعی.
درست است که این
آمارها و این تسهیلات بیشتر در اختیار پایتخت قرار میگیرد اما اجرایی کردن آن میتواند
به عنوان نمونهی مناسبی برای کلیهی بافتهای فرسودهی موجود در کشور مورد توجه
قرار گیرد.
انتظار راهی طولانی
و سخت
به نظر میرسد برای
تسهیل بهترین نتیجه راه طولانی در پیش است. کمی حضور در مناطقی که در بافت فرسوده
واقع شدهاند و گفتوگو با ساکنین این محله، میتواند اوضاع را شفافتر کند. راه
دوری نمیرویم. در همین تهران محلههایی شبیه محله “سلیمانی،تیموری”
داریم که حدود نیمی از آن را بافت فرسوده در بر گرفته است. مراجعه به این محلهها
نشان میدهد خیابانها و کوچههای کمعرض، ریزش ساختمانها و خانهها، خطر تخریب
چاههای فاضلاب، خطر تخریب بناهای تاریخی و فرهنگی (بهطور مثال “قلعه
جی” نمونه از دسترفتهای از بافت قدیمی و سنتی محلههای تهران است که خود به
تنهایی میتواند موجبات حسرت و خسران ما را فراهم کند) و عدم وجود بهداشت عمومی
مناسب در بسیاری از این محلهها از مواردی هستند که باید هم دولت و هم شهرداری
برای حل و فصل آنها کاری کنند.
درنهایت اینکه تناقض
بزرگ مدیریتی و اختلافات سیاسی بین مجریان و سیاستگذاران این بخش نباید باعث شود
بافتهای فرسوده دچار تنگینفس شوند. و نکتهی دیگر اینکه فراموش نکنیم تحقیقات
نشان میدهد در دنیا از روش «دوباره تنظیم زمین» برای نوسازی بافتهای فرسوده
استفاده میشود اما در ایران شهرداری از روش احیای پلاکی با ارائه یک سری مشوق
تجمیع پلاک استفاده میکند که در آن واحد فرسوده نوسازی میشود اما مشکل بافت
فرسوده شهری از بین نمیرود. شاید باید راهی را در پیش بگیریم که طی چند دههی آینده بافتهای
نوسازی شده دوباره تبدیل به بافت فرسوده نشوند.




