معماری
موضوعات داغ
زندگی و میراث معماری

کیوان خسروانی، معمار هنرمند، در ۸۸ سالگی درگذشت

نکات مهم
  • کیوان خسروانی، معمار هنرمند، در ۸۸ سالگی در پاریس درگذشت.
  • او طراح میهمانسرای نائین و کتابخانه محله عودلاجان بود.
  • خسروانی با لوکوربوزیه همکاری کرد و از او تأثیر گرفت.
  • گفت‌وگوهای او با علی کیافر در جلد چهارم مجموعه «روزنی بر شهر و معماری» منتشر می‌شود.

کیوان خسروانی، معمار هنرمند و انسانی سرشار از حس عاطفی، روز ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در سن ۸۸ سالگی در پاریس به زندگی خود پایان داد. نوشته زیر به فرازهایی از زندگینامه او، ارتباط‌های نویسنده با او و سرانجام گفت‌وگوهای انجام‌شده در پیوند با پژوهش چند دهه‌ای درباره جامعه، هویت، فرهنگ، شهر و معماری در دوران مدرنیته ایران می‌پردازد.

زندگینامه کوتاه

کیوان خسروانی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۴۱ مدرک کارشناسی ارشد معماری را با نمرات عالی از دانشگاه تهران دریافت کرد و سپس به پاریس رفت. او در مدرسه معماری پاریس (بوزار) با بورس تحصیلی دولت فرانسه به مدت دو سال آموزش دید. در سال ۱۳۴۳ نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در پاریس برگزار کرد. پس از آن، یک سال با معماران انگلیسی در پروژه دانشگاه شفیلد همکاری کرد و یک سال نیز در دانشکده معماری رم دوره مرمت آثار باستانی را گذراند.

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۵، در نخستین جشن هنری شیراز به طراحی نورپردازی تخت‌جمشید و آرامگاه حافظیه و طراحی سالن نمایش جشنواره پرداخت. در همین دوران، با ارزش‌گذاری بر هنر موسیقی، تهیه‌کنندگی ۹ برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی را بدون دریافت دستمزد برای تلویزیون ایران بر عهده گرفت. همچنین طراحی مجموعه لباس‌های رسمی ملکه ایران را آغاز کرد؛ مشغولیتی که تا نزدیک به دوران انقلاب ادامه یافت. در طول آن سال‌ها، خسروانی به رشد و گسترش طرح‌های ایرانی برای پارچه و هنرهای دستی نیز پرداخت. او نخستین بوتیک مردانه در ایران به نام «نامبر وان» و سپس بوتیک زنانه «میس نامبر وان» را افتتاح کرد؛ فضاهایی که با طرح‌های خاص خود جوانان پولدار بالاشهری را جذب می‌کرد، حتی با وجود گرانی مشهود کالاهای عرضه‌شده. بدون شک طرح‌ها و لباس‌های این دو بوتیک تأثیر مشخصی بر ظاهر و پوشش نسل جدیدی گذاشت که همزمان با تحولات جامعه به مدرنیسم خاص خود می‌پرداخت.

بخش ارزشمندی از فعالیت‌های حرفه‌ای کیوان خسروانی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی به تولید آثار معماری او مربوط می‌شود. شاخص‌ترین این آثار، میهمانسرای نائین است که با خواست ملکه ایران برای سازمان جلب سیاحان ساخته شد. ریشه اصلی این میهمانسرا، کاروانسرای قدیمی شهر نائین در کناره کویر ایران است. او همچنین معمار بدون دریافت دستمزد کتابخانه‌ای در خانه گود زنبورک، منطقه فقیرنشین تهران، و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد. علاوه بر آن‌ها، خسروانی خانه مسکونی خانوادگی خود در فرمانیه تهران را طراحی کرد. در خارج از ایران نیز پروژه‌هایی را بر عهده گرفت، از جمله کارهای تزئینی طراحی داخلی کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو. نمونه بسیار ارزشمند تلاش‌های او برگزاری نمایشگاه خیابانی طرح‌های معماری خود در تابستان ۱۳۵۶ در همسویی با تلاش‌های مردمی برای حفظ مناطق تاریخی تهران، از جمله محله عودلاجان، بود.

پس از خروج از ایران، خسروانی، آن‌چنان که خود در گفت‌وگو با نویسنده تأکید کرد، به خاطر علاقه بسیارش به سرزمین و مردم ایران، پروژه‌هایی در ارتباط با ایران انجام داد. طراحی مسجد جامع پاریس برای جمهوری اسلامی ایران و طرح‌های پیشنهادی برای مدارس ابتدایی در اقلیم گرم و خشک ایران، نمونه‌های مشخص تلاش‌های این هنرمند دور از وطن است که هر دو پروژه را نیز بدون دریافت دستمزد بر عهده گرفت.

خاطراتی از کیوان خسروانی

کیوان خسروانی هنرمندی یکتا بود که زندگی‌اش فرازونشیب‌های خاص خود و همراه آن‌ها شادی‌ها و آزردگی‌هایی داشت. او پس از سال‌ها تلاش در راه هنر و معماری، دهه پایانی عمرش را با دشواری در مبارزه با بیماری و کهنسالی گذراند. بینایی یک چشم را بسیار از دست داده بود و چشم دیگرش هم بینایی درستی نداشت. تنهایی نیز او را بسیار آزار می‌داد.

نویسنده این متن، او را در دوره‌ای بیش از ۱۵ سال می‌شناخت؛ از زمانی که برای پژوهش بلندمدتش درباره دگرگونی‌های جامعه، هویت، فرهنگ، شهرسازی و معماری ایران در دوران مدرنیته، از کالیفرنیا با او که در پاریس زندگی می‌کرد تماس گرفت. خسروانی با خوشرویی و حتی شادی به این تماس پاسخ داد. در ابتدای این دوران، گفت‌وگوهای مفصل متعددی با او انجام شد. پس از آن نیز گاه‌به‌گاه به دلایلی، به‌ویژه اگر مطلب و یادداشتی نوشته شده بود که می‌دانست خسروانی آن‌ها را می‌پسندد، با او در تماس بود. معمولاً هر بار چند خطی پاسخ می‌داد؛ چند باری هم تلفنی با هم صحبت کردند. یک بار، نزدیک‌تر به امروز، به درخواست دوستان جوانی در ایران که درباره محله عودلاجان کمک و همراهی خواسته بودند، با او تماس گرفته شد. نویسنده قصد داشت درباره تجربه خسروانی از عودلاجان و نمایشگاهی که سالیانی پیش در آن محله برپا کرده بود بپرسد. در این گفت‌وگو، او هم دوست داشت درباره آنچه انجام داده بود بگوید و هم غمی بر او چیره شده بود که از راه دور از صدایش آشکار بود؛ غم دوری از ایران و اینکه دیگر نمی‌تواند در آنجا باشد و تجربیات یا کنش‌های تازه‌ای داشته باشد.

بار دیگر، گفت‌وگو درباره میهمانسرای نائین بود. پس از بازگشت از سفری در انتهای بهار سال ۱۳۹۷ که نویسنده به همراه همسر و پسر کوچک‌ترش به ایران آمده بود، در بخشی از سفر که «جنوب‌گردی» نام داشت، به نائین رفتند و دو شب در میهمانسرای نائین اقامت کردند؛ بنایی که طرح زیبا و با عملکرد خوب خسروانی در آن مشهود بود. پس از بازگشت به آمریکا، در یک تماس تلفنی، نویسنده درباره سفر و اقامت در میهمانسرا به خسروانی گفت. او پرسید: «الان اون ساختمان چطوره؟ خوب نگه‌داری شده؟» نویسنده توضیح داد که بنا هنوز خوب کار می‌کند و فضا برای او و خانواده‌اش دلچسب بود. همچنین اشاره کرد که واکنش یک خانواده اتریشی — پدر و مادر و دو فرزند دبیرستانی — که با دوچرخه از جنوب ایران به نائین آمده بودند و همزمان با آن‌ها چند روزی در میهمانسرا اقامت کرده بودند، جالب‌تر بود. آن‌ها گفته بودند که بسیار از این مجموعه خوششان آمده و آن را دوست داشتند. خسروانی از دانستن این ماجرا بسیار احساساتی شد. بار دیگر، دو سال پیش، نویسنده قصد داشت به اروپا برود و قرار شد در پاریس او را ببیند، اما درست سه روز قبل از دیدار، خسروانی بیمار شد و دیدار ممکن نشد. همچنین سفری که با شوق بسیار برای دیدار با بهمن پاک‌نیا برنامه‌ریزی شده بود، به خاطر سرماخوردگی نویسنده انجام نشد تا مبادا این پیرمرد دوست‌داشتنی بیمار شود. این دو دیدار انجام‌نشده، حسرت‌هایی هستند که نویسنده با خود همراه خواهد داشت. خوشبختانه اما، توانست با معمار برجسته کامران دیبا ملاقات کرده و با او چند ساعتی صحبت کند.

آخرین باری که صدای کیوان خسروانی شنیده شد، حدود یک سال پیش بود که بسیار اتفاقی با او تلفنی صحبت شد. هر دو از این تماس برنامه‌ریزی‌نشده شاد شدند، اما نویسنده او را بسیار آزرده و خسته از زندگی یافت. حس خوبی از آن گفت‌وگو نداشت. روزی که خبر رفتن او شنیده شد، صدای خسته‌اش در آن روز در گوش نویسنده پیچید. او در این فکر بوده است که آیا خسروانی آن‌چنان از زندگی سیر شده بود که دیگر بودن را نمی‌توانست تحمل کند؟ به نظر می‌رسد برای کسی که تمام درها را بسته می‌بیند و نمی‌خواهد روزهای بدتری را شاهد باشد، تصمیم برای دیگر نماندن مطرح می‌شود. آن شخص اگر توانایی گرفتن چنین تصمیمی را داشته باشد، عاقبت ارزشمندی خواهد داشت، هرچند شاید نه آن‌طور که خسروانی به زندگی پایان داد. روش‌های رفتن راحت و با آرامش نیز وجود دارند، اگر توانایی مالی و انسان‌های عزیز و همراه در کنار باشد. به هر دلیلی، خسروانی راه‌های آسان‌تر را برنگزید. با تمام سنگینی دانستن اینکه هنرمندی توانا و معماری با ذوق بسیار دیگر در بین ما نیست، نویسنده خوشحال است که خاطرات خوب از او و مجموعه گفت‌وگوهای ضبط‌شده بین آن‌ها وجود دارد و برای دیگران نیز باقی خواهد ماند.

گوشه‌هایی از گفت‌وگوی علی کیافر با کیوان خسروانی

پرسش: مهندس خسروانی، مایلم خلاصه‌ای از خودتان و کار معماری و سابقه‌تان بگویید.

من اولین فارغ‌التحصیل رشته جدید دانشکده معماری تهران بودم، چون دو سری بودند؛ یک سری دوره قدیمی‌ها بودند که امکان حضور طولانی، برای مثال ۱۸ سال یا ۲۰ سال در دانشکده را داشتند. می‌آمدند آنجا، بعد می‌رفتند بیرون و در دفاتر کار می‌کردند. بعد رشته جدیدی را گذاشتند که کسانی بودند که از من حتی یک یا دو سال زودتر آمده بودند. بیشتر آن‌ها بعد از من مدرک دیپلم گرفتند. من وقتی مدرک دیپلمم را گرفتم، دو نفر بودیم؛ یکی که با من دیپلم گرفت، ۱۸ سال بود که در دانشکده بود و از هم‌دوره‌ای‌های سیحون بود که می‌گفت پسرش دارد می‌رود دانشکده. دیپلمش به‌خوبی مال من نبود، به من درجه عالی دادند و شاگرد اول شدم. دولت به من به مدت یک سال بورس تحصیلی داد. من پیش لوکوربوزیه رفتم، البته از بچگی زبان انگلیسی و فرانسه و ایتالیایی را می‌دانستم. وقتی آمدم فرانسه، لوکوربوزیه خیلی خوشحال شد، می‌گفت: «تو مثل بقیه ایرانی‌ها آمدی یک تکه کاغذ بگیری و برگردی.» گفتم: «نه، این یک جایزه است که من گرفتم.»

آن موقع که کروکی‌هایم را از دوره‌های مختلف در فرانسه نشانش دادم، به شاگردانش گفت: «ببینید این‌ها که مال دنیای سوم هستند، چقدر خوب کار می‌کنند. شماها بلد نیستید یک خط این‌جوری بکشید.» البته این را به شوخی می‌گفت. دفعه بعد که رفتم، تمام اتودهایی که در تاریکی کشیده بودم را نشانش دادم. خوشش آمده بود. جایزه‌ای که به من داده بودند یک‌ساله بود. گفت: «من این‌قدر از کارهای تو خوشم آمده که ماندنت را یک سال دیگر تمدید می‌کنم.» گفت: «برو تحقیق کن، ببین و بکش.» من دو سال آنجا بودم و بعد چون معماری از انگلیس آمده بود، یک کنفرانس در دانشکده ما داشت و به من کارت ویزیتش را داد. با او که صحبت کردم، گفت اگر آمدی لندن بیا سراغ مرا بگیر. رفتم آنجا، پنج سال و پنج ماه در دانشگاه سیکو کار کردم. وقتی این کار را می‌کردم، چون روزنامه‌های ایتالیایی می‌خواندم، دیدم یونسکو در ایتالیا در رم یک درس گذاشته و گفته این فقط برای آرشیتکت‌هاست که از همه‌جای دنیا می‌آیند. من فوری اسم‌نویسی کردم. رفتم و این رشته را دیدم. یعنی دوره‌ای بود که یک مدرکی می‌دادند که این آدم تمام این دوره را دیده، بعد در ایران هم نمی‌خواستم ادامه این رشته را بخوانم.

پرسش: آقای خسروانی، این دوره‌ای که گفتید از چه سالی شروع شد؟

من سال ۱۳۴۱ با درجه عالی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شدم.

پرسش: یعنی آن موقع که رفتید فرانسه، همان سال‌های ۱۳۴۱ بوده؟

سال ۶۲ بود. یادم می‌آید تابستان بود، تا سال ۶۴ در فرانسه بودم. ۶۴ رفتم به انگلستان، پنج ماه آنجا کار کردم. ۶۵ رفتم رم و بالاخره سال ۶۶ که فهمیدم معافیت نظام وظیفه هستم، برگشتم ایران.

پرسش: شما پروژه معماری، در حقیقت پروژه دیپلم‌تان را روی طرحی کشیدید که یک فونکسیون نظامی دارد، ولی شما دانشجویی هستید که به‌هرحال با سیستم مهندس سیحون کار کردید و به معماری مدرن توجه کردید. حالا حتی با این صحبتی که کردید، آیا نسبت به مسائل اقلیمی و جغرافیایی توجه داشتید، نسبت به هوا و گرما و سرما؟ این معماری را چه‌جوری دیدید؟ چون زمانی است که دانشجو بودید آن طرح را می‌کشیدید. آیا طرح شما معماری مدرن است، معماری‌ای است که ریشه در گذشته ایران دارد یا چون فونکسیون جدید است، ترکیبی از این‌هاست؟ این را کمی باز کنید.

من در تمام این پروژه‌هایم همیشه دنبال سادگی بودم، برای اینکه سادگی در هر رشته‌ای خیلی کار مشکل است. در موسیقی، در نقاشی، در معماری، در هر رشته‌ای که شما فکرش را بکنید، سادگی فوق‌العاده مشکل است. هر جایی که می‌تواند هدف گول‌زدن داشته باشد، من دنبال سادگی رفتم. در این پروژه تمام بناها، فرم‌های هندسی مربع مستطیل یا موزه مثلاً مربع بود. تنها چیزی که این فرم داشت یک کره‌ای بود که آن هم باز از لوزی‌هایی استفاده کردم که با کابل به یک زمینه‌ای وصل شده بود و تماماً رنگ سفید داشتند و تماماً از استراکچرهایی استفاده کردم که این استراکچرها، استراکچرهایی بود که شما در کازرون و بوشهر می‌بینید و حتی در دیوار میهمانسرای نائین هم از آن استفاده کردم. به‌نوعی دیگر این تمام مدت نور فیلتر می‌شد. همیشه تمام سقف‌ها دولایه بود. در یک لایه‌اش شبکه گذاشتم که پرنده و این‌ها داخلش نروند، فقط هوا رد شود. این همیشه کوران، حالا نور شمالی، جنوبی، یا کوران جنوبی را از این طرف من در نظر می‌گرفتم در تمام این پروژه‌هایم. این را وقتی نگاه می‌کردید شبکه‌هایی می‌دیدید که اکثر بناهای بوشهری دارند، به‌انضمام اینکه از دیوارهای خیلی کلفتی استفاده می‌کردم که خود این دیوار کلفت بتواند این‌طوری حرارت را بگیرد. به‌خصوص که خوشبختانه فقط یک مساله داشتیم، آن هم مساله حرارت بود. تهران زمستان خیلی سرد، تابستان خیلی گرم نبود اما آنجا همیشه خیلی گرم بود. از این نظر هم این‌ها المان‌هایی بود که سیحون خوشش آمد و به‌خصوص سادگی پروژه خیلی خوب بود. شما هم اگر نگاه کنید در معماری‌های اصیل ایرانی هم بیشتر سادگی می‌بینید. دیگر چیزی ساده‌تر از این معماری، چه برای ایران باشد چه برای جای دیگر، نمی‌بینید.

بخش عمده گفت‌وگوهای علی کیافر با کیوان خسروانی، از جمله فرازهای بالا، در جلد چهارم مجموعه هشت‌جلدی «روزنی بر شهر و معماری در این دیار، این روزگار» تألیف علی کیافر که اکنون در مرحله ویرایش نهایی است، گنجانده شده است.

* علی کیافر، معمار، شهرساز، پژوهشگر و استاد دانشگاه کالیفرنیا است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا