جای نهادهای حقوق بشر اینجا خالیست!
بهنظرم برخی مسائل بیخودی محرمانه است. از نظر ما شما بهعنوان یک مخاطب حق دارید از برخی مشکلات پشتپرده اداره صفحهای که میخوانید مطلع باشید.
یک) بهنظرم برخی مسائل بیخودی محرمانه است. از نظر ما شما بهعنوان یک مخاطب حق دارید از برخی مشکلات پشتپرده اداره صفحهای که میخوانید مطلع باشید. در گام اول (همان دهن لقی سابق، با نام جدید گام) باید بدانید تحریریه روزنامه قانون به تبعیت از یک روش نوستالژیک و نه چندان مدرن اداره میشود؛ به این ترتیب که بچههای تحریریه دور میز جمع میشوند، موسیقی مجازی پخش میشود و دور میز میچرخیم. به محض اینکه آهنگ قطع شد شما باید روی نزدیکترین صندلی خودتان را جا کنید. شاید روش مدرنی نباشد اما در حال حاضر تنها روش مورد اعتماد مدیران روزنامه است. استفاده از این روش نوستالژیک تا کنون سه کشته و دهها زخمیو مجروح بر جای گذاشته است.
دو) پیرو بند یک، در این تحریریه جای نهادهای مدعی حقوق بشر به شدت خالی است. در برخی موارد اختیاراتی ازسوی مدیرمسئول برای اذیت و آزار روحی و روانی به مدیر آبدارخانه تفویض میشود که بازپسگیری آن حتی در حوزه اختیارات مدیرمسئول هم نیست. بهعنوان مثال یکی از وظایف مدیر آبدارخانه این است که غرور بیجای شما را بشکند تا خدای نکرده فکر نکنید برای خودتان کسی هستید. اول مقاومت میکنید اما بالاخره مقاومت هم حدی دارد، پس ول میکنید و لذت میبرید. به این دیالوگها توجه کنید:
دیالوگ اول
– استاد یه چای به ما میدی؟
– مگه خودت فلجی؟ مفتخوری عادت کردی؟ پاشو بریز دیگه!
– آخه رفتم دیدم چای نیست!
– خب دم میکردی میمردی؟ هر روز من درست میکنم، یه روز هم تو درست کن!
– دیروز و پریروز هم که همینا رو گفتی! الان هست برم بریزم؟
– آره، یکی هم برای من بیار!
– چی؟!
– کمرنگ باشه!
– استغفرا…
– نبات هم بنداز توش!
– لعنت بر شیطون!
– دو تا نبات!
دیالوگ دوم (مدیر آبدارخانه در حال خواندن صفحات اقتصادی روزنامه!)
– استاد رفتم خیار و گوجه گرفتم با هم بخوریم!
– ای دستت درد نکنه، خیلی میچسبه با پنیر و نون گرم!
– پنیر که هست اینجا!
– آره اما نون نیست دیگه!
– نون نگرفتی؟
– نه، واقعا فرصت نکردم، سرم شلوغ بود!
– پس من میرم نون میگیرم، تو این خیار و گوجهها رو خرد کن!
– باشه باشه (نیشخندی میزند) حتما خرد میکنم، خیالت راحت!
(نیم ساعت بعد)
– آقا این از نون … ئه! خیار و گوجهها رو که خرد نکردی هنوز؟
– کوری؟ نمیبینی دارم تلفن صحبت میکنم بیفرهنگ؟ خودت خرد کن دیگه، چقدر غر میزنی! … بله مهندس، میفرمودین؟ نه بابا ملت ملاحظه ندارن به خدا… ایول، پس برد کردیم … یورو چی؟ کشیده بالا؟ واقعا وضعیت اقتصادی نابهسامانی داریم. ممنون مهندس جان، صبح توی بازار بورس میبینمتون… سلام بنده رو به خانواده ابلاغ بفرمایید!
منبع: قانون
;
;
;




