مسکن و ساختمان

نفت، نفرین طبیعت یا تلقین چرا بتوانیم؟

انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم بود که محمود احمدی‌نژاد در اظهاراتی، ادعای آوردن نفت بر سر سفره‌های مردم را مطرح کرد. گرچه این ادعا بعداً از سوی رسانه‌های جریان اصلاحات در قالب مطالبه به‌صورت چندباره مطرح شد اما درنهایت با تکذیب‌های پی‌درپی رسانه‌های وابسته به دولت وقت مواجه شئد و اینکه دولت به‌هیچ‌وجه در جریان رقابت از این ادبیات استفاده نکرده و چنین قولی را به مردم نداده است.

نفت که سال‌هاست متغیری مهم و غیرقابل انفکاک در معادلات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و در آخر اقتصادی به شمار می‌رود از سوی برخی به‌عنوان نفرین طبیعت، مصیبت اقتصادی و… یاد می‌شود که به‌عنوان ابزاری برای برقراری و یا عدم برقراری ارکان دموکراسی در یک کشور قابل بررسی است.

سال‌ها قبل بود که مقاله‌ای تحت عنوان «رابطه ی دموکراسی و دولت رانتخوار نفتی» به‌واسطه‌ی صعود کم‌سابقه‌ی قیمت نفت در رسانه‌های مخالف دولت مستقر منتشر شد. در این مقاله بار دیگر نفت به مقولهای جذاب در محافل سیاسی و اقتصادی تبدیل گشت.

از سویی نظریه «دولت رانت‌خوار نفتی» توسط جریان شبه‌روشنفکری به رفرمیست‌های نئولیبرال نسبت داده شد تا این نظریه را تنها تقابلی ابزاری در رویارویی با دولت وقت بخوانند و البته غیر کارشناسی. از همین روست که برخی از این جریانات در نقد و بررسی نظریه مذکور می‌نویسند: «در واقع بورژوازی به خاطر ذات همگرایی خود در سراسر جهان به اتخاذ مواضع همسانی در خصوص ارتباط دموکراسی و نفت رسیده و در قالب نئولیبرالیسم به ارائه‌ی نظریاتی پرداخته است که نه فقط در برگیرندهی کمترین رهیافتی به‌منظور خروج از بحرانهای اقتصادی سیاسی نیست بلکه درنهایت نئولیبرالیسم دست در دست نو محافظه‌کاری؛ درصدد است از طریق فرافکنی؛ ناکارآمدی و بنبستهای روزافزون خود را به‌سوی مناطق دیگر پرتاب کند.

نظریهی نئولیبرالیستی «دولت رانت‌خوار نفتی» نیز در همین راستا میکوشد ضمن شکستن تمام کاسه، کوزه های توسعه نیافتگی بر سر نفت و متهم کردن دولتهای نفتی به دیکتاتوری، از یکسو رقیب سیاسی خود را هدف بگیرد و از سوی دیگر آلترناتیو مالیات به‌جای نفت را به‌عنوان منبع هزینههای دولت پیش بکشد.»

بازدارندگی از توسعه‌یافتگی و آنچه که غرب نام دموکراسی برایش انتخاب می‌کند دو محوری است که در تمام نقدهای به «نفت» شاهد هستیم. همان‌طور که در سطور مذکور نیز می‌بینیم برخی نفت را عامل اصلی عقب‌ماندگی در حوزه‌های صنعت و اقتصاد دانسته و برخی نیز این سرمایه را ابزاری برای ادامه وابستگی مردم به دولت یعنی استمرار حاکمیت می‌دانند.

با این نگاه انتقادی است که نفت را مصیبت اقتصادی و یا نفرین طبیعت می‌نامند و عامل اصلی عقب‌افتادگی یک ملت احصا می‌کنند. نفت در این نگاه باعث بدبختی و تعطیلی عقلانیت اقتصادی تعریف شده و ملت‌های دارای نفت، جوامعی هستند که ناخواسته بر چرخ و فلکی دوار سوار شده‌اند. در حرکت این چرخ و فلک پیشرفت معنا و مفهومی ندارد چرا که حرکت جامعه روبه‌جلو نیست.

اما جامعه بدون نفت، در مسیر پیشرفت در حال حرکت است. این جامعه نه‌تنها به خودباوری رسیده بلکه متوجه است که باید با سعی و تلاش خود چرخه صنعت کشور را به گردش دربیاورد.

اینجاست که کشورهایی همچون عربستان، امارات و … هم به‌عنوان شاهد، مثال آورده می‌شوند؛ اما باید گفت پس کشوری نظیر آمریکا که اکنون بیش از چهار برابر ایران نفت تولید و صادر می‌کند و به همان میزان نیز واردات دارد یا کشورهای دیگری همچون نروژ که از کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت محسوب می‌شوند چگونه در چرخه قدرتمند صنعت قرار گرفته‌اند؟

این نقض نشان می‌دهد نه‌تنها نفت یک نفرین نیست بلکه می‌تواند یک تلقین باشد برای نتوانستن، جلو نرفتن و اینکه چرا بتوانیم و اصلاً نیازی نیست بتوانیم! اگر نفت تنها یک درصد تولید ناخالص ملی آمریکا را تشکیل می‌دهد و یا کشوری همچون نروژ تمام عایدات ناشی از پول نفت را تماماً به حساب‌های بانکی خود در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کند و حتی اجازه ورود سود آن‌ها را به خود نمی‌دهد پس باید گفت یک‌جور عقلانیت نفتی در این کشورها حاکم است.

عقلانیت نفتی یعنی انقطاع وابستگی نفتی در کشورهای دارای نفت و خروج از تک‌محصولی. نفت همان‌قدر می‌تواند برای یک کشور به‌عنوان منابع طبیعی مورد استفاده قرار گیرد که اروپا و به‌صورت خاص کشوری نظیر هلند با توجه به شرایط محیطی و آب و هوایی خود سالیانه ۱۰ میلیارد دلار گل و گیاه صادر و از این منابع نه به‌عنوان یک نفرین بلکه به‌عنوان یک ظرفیت استفاده می‌کنند.

اگر سال‌هاست که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود دولت‌ها را توصیه به اقتصاد مقاومتی با زیرشاخه‌هایی همچون کاهش وابستگی به نفت، خروج از تک‌محصولی، توسعه صنایع و سهم‌دهی به رشد صنعتی در تولید ناخالص ملی می‌کنند حکایتی است که بیش‌ازپیش در این روزگار برای اجرای آن باید اهتمام به خرج داد.

اکنون‌که کشور در موقعیت تحریم قرار گرفته و البته چند سالی است نقاط آسیب خود را در این وضعیت پیدا کرده بهتر است تمرین قرار گرفتن در این مسیر را آغاز کنیم و به جای دست‌وپا زدن برای رسیدن به نقطه اوج فروش نفت قبل از آغاز تحریم‌ها و ترس از عواقب آن، فکری برای قطع همیشگی وابستگی ایران به این ماده سیاه و جذاب کنیم. در این حالت است که می‌توانیم بگوییم اگر نفت نداشتیم قطعاً کشوری بسیار پیشرفته بودیم وگرنه نباید خود را بیش از کشورهای عقب مانده تر متصور شویم.

انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم بود که محمود احمدی‌نژاد در اظهاراتی، ادعای آوردن نفت بر سر سفره‌های مردم را مطرح کرد. گرچه این ادعا بعداً از سوی رسانه‌های جریان اصلاحات در قالب مطالبه به‌صورت چندباره مطرح شد اما درنهایت با تکذیب‌های پی‌درپی رسانه‌های وابسته به دولت وقت مواجه شئد و اینکه دولت به‌هیچ‌وجه در جریان رقابت از این ادبیات استفاده نکرده و چنین قولی را به مردم نداده است.

نفت که سال‌هاست متغیری مهم و غیرقابل انفکاک در معادلات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و در آخر اقتصادی به شمار می‌رود از سوی برخی به‌عنوان نفرین طبیعت، مصیبت اقتصادی و… یاد می‌شود که به‌عنوان ابزاری برای برقراری و یا عدم برقراری ارکان دموکراسی در یک کشور قابل بررسی است.

سال‌ها قبل بود که مقاله‌ای تحت عنوان «رابطه ی دموکراسی و دولت رانتخوار نفتی» به‌واسطه‌ی صعود کم‌سابقه‌ی قیمت نفت در رسانه‌های مخالف دولت مستقر منتشر شد. در این مقاله بار دیگر نفت به مقولهای جذاب در محافل سیاسی و اقتصادی تبدیل گشت.

از سویی نظریه «دولت رانت‌خوار نفتی» توسط جریان شبه‌روشنفکری به رفرمیست‌های نئولیبرال نسبت داده شد تا این نظریه را تنها تقابلی ابزاری در رویارویی با دولت وقت بخوانند و البته غیر کارشناسی. از همین روست که برخی از این جریانات در نقد و بررسی نظریه مذکور می‌نویسند: «در واقع بورژوازی به خاطر ذات همگرایی خود در سراسر جهان به اتخاذ مواضع همسانی در خصوص ارتباط دموکراسی و نفت رسیده و در قالب نئولیبرالیسم به ارائه‌ی نظریاتی پرداخته است که نه فقط در برگیرندهی کمترین رهیافتی به‌منظور خروج از بحرانهای اقتصادی سیاسی نیست بلکه درنهایت نئولیبرالیسم دست در دست نو محافظه‌کاری؛ درصدد است از طریق فرافکنی؛ ناکارآمدی و بنبستهای روزافزون خود را به‌سوی مناطق دیگر پرتاب کند.

نظریهی نئولیبرالیستی «دولت رانت‌خوار نفتی» نیز در همین راستا میکوشد ضمن شکستن تمام کاسه، کوزه های توسعه نیافتگی بر سر نفت و متهم کردن دولتهای نفتی به دیکتاتوری، از یکسو رقیب سیاسی خود را هدف بگیرد و از سوی دیگر آلترناتیو مالیات به‌جای نفت را به‌عنوان منبع هزینههای دولت پیش بکشد.»

بازدارندگی از توسعه‌یافتگی و آنچه که غرب نام دموکراسی برایش انتخاب می‌کند دو محوری است که در تمام نقدهای به «نفت» شاهد هستیم. همان‌طور که در سطور مذکور نیز می‌بینیم برخی نفت را عامل اصلی عقب‌ماندگی در حوزه‌های صنعت و اقتصاد دانسته و برخی نیز این سرمایه را ابزاری برای ادامه وابستگی مردم به دولت یعنی استمرار حاکمیت می‌دانند.

با این نگاه انتقادی است که نفت را مصیبت اقتصادی و یا نفرین طبیعت می‌نامند و عامل اصلی عقب‌افتادگی یک ملت احصا می‌کنند. نفت در این نگاه باعث بدبختی و تعطیلی عقلانیت اقتصادی تعریف شده و ملت‌های دارای نفت، جوامعی هستند که ناخواسته بر چرخ و فلکی دوار سوار شده‌اند. در حرکت این چرخ و فلک پیشرفت معنا و مفهومی ندارد چرا که حرکت جامعه روبه‌جلو نیست.

اما جامعه بدون نفت، در مسیر پیشرفت در حال حرکت است. این جامعه نه‌تنها به خودباوری رسیده بلکه متوجه است که باید با سعی و تلاش خود چرخه صنعت کشور را به گردش دربیاورد. ;

اینجاست که کشورهایی همچون عربستان، امارات و … هم به‌عنوان شاهد، مثال آورده می‌شوند؛ اما باید گفت پس کشوری نظیر آمریکا که اکنون بیش از چهار برابر ایران نفت تولید و صادر می‌کند و به همان میزان نیز واردات دارد یا کشورهای دیگری همچون نروژ که از کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت محسوب می‌شوند چگونه در چرخه قدرتمند صنعت قرار گرفته‌اند؟

این نقض نشان می‌دهد نه‌تنها نفت یک نفرین نیست بلکه می‌تواند یک تلقین باشد برای نتوانستن، جلو نرفتن و اینکه چرا بتوانیم و اصلاً نیازی نیست بتوانیم! اگر نفت تنها یک درصد تولید ناخالص ملی آمریکا را تشکیل می‌دهد و یا کشوری همچون نروژ تمام عایدات ناشی از پول نفت را تماماً به حساب‌های بانکی خود در دیگر کشورها سرمایه‌گذاری می‌کند و حتی اجازه ورود سود آن‌ها را به خود نمی‌دهد پس باید گفت یک‌جور عقلانیت نفتی در این کشورها حاکم است.

عقلانیت نفتی یعنی انقطاع وابستگی نفتی در کشورهای دارای نفت و خروج از تک‌محصولی. نفت همان‌قدر می‌تواند برای یک کشور به‌عنوان منابع طبیعی مورد استفاده قرار گیرد که اروپا و به‌صورت خاص کشوری نظیر هلند با توجه به شرایط محیطی و آب و هوایی خود سالیانه ۱۰ میلیارد دلار گل و گیاه صادر و از این منابع نه به‌عنوان یک نفرین بلکه به‌عنوان یک ظرفیت استفاده می‌کنند.

اگر سال‌هاست که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود دولت‌ها را توصیه به اقتصاد مقاومتی با زیرشاخه‌هایی همچون کاهش وابستگی به نفت، خروج از تک‌محصولی، توسعه صنایع و سهم‌دهی به رشد صنعتی در تولید ناخالص ملی می‌کنند حکایتی است که بیش‌ازپیش در این روزگار برای اجرای آن باید اهتمام به خرج داد.

اکنون‌که کشور در موقعیت تحریم قرار گرفته و البته چند سالی است نقاط آسیب خود را در این وضعیت پیدا کرده بهتر است تمرین قرار گرفتن در این مسیر را آغاز کنیم و به جای دست‌وپا زدن برای رسیدن به نقطه اوج فروش نفت قبل از آغاز تحریم‌ها و ترس از عواقب آن، فکری برای قطع همیشگی وابستگی ایران به این ماده سیاه و جذاب کنیم. در این حالت است که می‌توانیم بگوییم اگر نفت نداشتیم قطعاً کشوری بسیار پیشرفته بودیم وگرنه نباید خود را بیش از کشورهای عقب مانده تر متصور شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا