صما تحلیل میکند:
سه سناریو پیش روی بازار مسکن در سال ۱۴۰۵: تحلیلی در سایه جنگ، آتشبس و تنگه هرمز

تحولات ژئوپولیتیک و اقتصادی در آستانه سال ۱۴۰۵، اقتصاد ایران را در میانه یکی از پیچیدهترین رژیمهای نااطمینانی تاریخ معاصرش قرار داده است. اما آنچه این بار تحلیل را از همه دورههای قبل متمایز میکند، ورود یک متغیر جدید و بیسابقه است: جنگ مستقیم. حمله نظامی آمریکا و اسراییل در نهم اسفند ۱۴۰۴، معادلات بازار مسکن را نه تنها از مسیر تقاضا، بلکه از مسیر عرضه و زیرساخت تولید، به شکلی بنیادین دگرگون کرد.
اکنون، در هفته دوم آتشبس و پس از مذاکراتی که به نتیجه نرسیده است، بازار مسکن ایران در نقطهای ایستاده که هیچ مدل اقتصادی کلاسیکی برای آن پیشبینی دقیقی ندارد. جنگی که قرار بود در «سرعت» تمام شود، اکنون در بنبست است؛ ایران نپاشید، تسلیم نشد و با بستن تنگه هرمز برگهای روی میز گذاشت که قیمت انرژی را در سراسر جهان لرزاند و فشار بینالمللی را بر طرف مهاجم وارونه کرد. اما این «پیروزی استراتژیک» در تنگه، هزینه سنگینی در داخل داشت که صنعت ساختمان باید با چشم باز با آن روبرو شود.
۱. چارچوب کلان: رژیم نااطمینانی جنگی، فراتر از رکود تورمی
پیش از جنگ، اقتصاد ایران با نرخ تورم سالانه ۴۲ تا ۴۸ درصد، تورم مواد غذایی فراتر از ۷۰ درصد و نرخ برابری ریال در محدوده ۱.۶۲ میلیون ریال به هر دلار دستوپنجه نرم میکرد. «دلاریزاسیون انتظارات» دیگر یک اصطلاح آکادمیک نبود؛ مردم هر تصمیم خرید را با نرخ ارز در ذهن میسنجیدند. بازار مسکن که پیش از این هم در حالت «رکود تورمی عمیق» بود — قیمتها بالا، خریدار نایاب — وارد فازی شد که چهل روز جنگ، سه ضربه کاری بر آن وارد کرد.
- اول، بمباران بیش از ۸۰ درصد از ظرفیت فولادسازی کشور؛ ستون فقرات صنعت ساختمان که بدون میلگرد و تیرآهن، هر پروژهای در مرحله اسکلت متوقف میشود.
- دوم، خروج مجتمعهای پتروشیمی از چرخه تولید؛ بخش بزرگی از مصالح پلیمری ساختمان — از لوله و اتصالات تا عایق و رنگ — به این مجتمعها وابسته است و اختلال در آنها، زنجیره تامین را در تمام طول پروژه درگیر میکند.
- سوم، بسته شدن تنگه هرمز که درحالیکه به عنوان اهرم فشار استراتژیک ایران عمل میکند، در داخل به معنای افزایش هزینههای واردات مصالح جایگزین و تورم اضافی در تمامی زنجیره تامین است.

۲. بمب ساعتی در سمت عرضه: وقتی جنگ کار ناتمام رکود را تمام کرد
برای درک درست آنچه در سال ۱۴۰۵ در بازار مسکن اتفاق خواهد افتاد، باید از قیمت فروش فاصله گرفت و به لایههای زیرین تولید نگاه کرد. پیش از جنگ، خروج بیش از ۴۶۰ هزار کارگر افغان از ایران در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، هزینههای دستمزد در پروژههای ساختمانی را ۴۰ درصد افزایش داده بود؛ بسیاری از پروژههای نیمهکاره در آستانه جنگ با این شوک هزینهای دستوپنجه نرم میکردند.
جنگ این وضعیت را از «بحران» به «فلج» تبدیل کرد.
پروژههایی که در مرحله اسکلت یا نازککاری بودند و باید عرضه سال ۱۴۰۵ و ۱۴۰۶ را تامین میکردند، اکنون با کمبود فیزیکی فولاد و مصالح پلیمری مواجهاند. این پروژهها بهسادگی قادر به پیشرفت نیستند، نه به دلیل نبود خریدار، بلکه به دلیل نبود مصالح.
شاخص قیمت نهادههای ساختمانی که پیش از جنگ ۳۷ درصد رشد کرده بود، با تخریب ظرفیت فولاد و پتروشیمی، در ماههای آینده با جهشی بیسابقه مواجه خواهد شد؛ جهشی که این بار نه از جنس «تورم» بلکه از جنس «کمبود فیزیکی» است. این تفاوت اهمیت دارد: تورم را میتوان با سیاست پولی مدیریت کرد، اما کمبود فیزیکی را نمیتوان با چاپ پول جبران کرد.

۳. تحلیل تطبیقی: ایران و ونزوئلا، شباهتها و تفاوتهای بنیادین
در ژانویه ۲۰۲۶، تغییر حکومت در ونزوئلا منجر به جهش ۲۲ درصدی قیمت مسکن در مدتی کوتاه شد و این پرسش را در میان تحلیلگران ایرانی برانگیخت که آیا چنین سناریویی برای ایران هم قابل تصور است. مکانیسم جهش ونزوئلا ساده بود: «پیشخور کردن ثبات».
هفت میلیون ونزوئلایی که سالها از کشور رفته بودند، به محض تغییر حکومت با سرمایههای دلاری وارد بازاری شدند که قیمت دلاری آن تا ۵۰ درصد نسبت به ۲۰۱۴ سقوط کرده بود. خرید در کف، بازگشت به وطن و امید به سرمایهگذاری غولهای نفتی در زیرساختهای فرسوده. این سه موتور، موج قیمتی ایجاد کردند.
اما مقایسه دقیق نشان میدهد که ایران و ونزوئلا از دو نقطه کاملا متفاوت به این لحظه رسیدهاند:
- ونزوئلا مشکل «مازاد عرضه» داشت: مهاجرت گسترده، خانههای خالی انبوه و قیمتهای دلاری که سقوط کرده بودند.
- ایران مشکل «کمبود عرضه» دارد: کاهش صدور پروانه، تعطیلی پروژههای نیمهکاره و اکنون تخریب زنجیره تامین مصالح.
اگر در ونزوئلا خریداران به دنبال «کف» میگشتند و آن را یافتند، در ایران آن «کف» به دلیل کمبود ساختاری ممکن است هرگز وجود نداشته باشد. پنج میلیون ایرانی خارج از کشور که سرمایههای دلاری دارند و چشمشان به ایران است، منتظر همان «اولین نشانه ثبات» هستند؛ با این تفاوت که در آن روز، با عرضهای روبرو خواهند شد که بسیار کمتر از تقاضاست.

۴. روانشناسی جمعی: جنگ یک لایه تازه به بحران اعتماد اضافه کرد
یکی از کمدیدهترین اما مهمترین عوامل در بازار مسکن ایران، روانشناسی جمعی سرمایهگذاری است. پیش از جنگ، تحلیل شبکههای اجتماعی نشان میداد که هر تحلیلی مبنی بر جذابیت خرید مسکن، بلافاصله با برچسب «دلال» و «خائن» روبرو میشود. مردمی که پنجاه و پنج درصد از درآمدشان صرف اجاره میشود، طبیعتا نسبت به هر تحلیلی که از «فرصت خرید» صحبت کند، واکنش عصبی دارند. اما جنگ یک لایه تازه به این بیاعتمادی افزود: «ترس از دارایی غیرمنقول».
در روزهای بمباران، مالکان با واقعیتی روبرو شدند که پیش از این فقط در کتابهای اقتصاد جنگ بود؛ دارایی که نمیتوان آن را حمل کرد، در خطر است. این تجربه، گرایش به طلا و ارز را در ذهن بسیاری از سرمایهگذاران خرد تثبیت کرد. در کنار این، گروهی از کاربران در فضای مجازی با استناد به پیر شدن جمعیت، کاهش نرخ ازدواج و خرابیهای جنگ، منتظر «سقوط قیمت پس از جنگ» هستند و معتقدند نیاز به بازسازی، باید قیمتها را پایین بیاورد. این تحلیل با واقعیت اقتصادی در تضاد مستقیم است: وقتی ظرفیت تولید فولاد ۸۰ درصد کاهش یافته، بازسازی نه به معنای افزایش عرضه بلکه به معنای رقابت شدیدتر برای همان مصالح محدود است و این، قیمتها را بالاتر میبرد، نه پایینتر.
«تقاضای سرکوبشده»ای که سالهاست در حال انباشت است، در روزی که اولین نشانه ثبات ظاهر شود، نه به آرامی بلکه به شکل انفجاری وارد بازار خواهد شد.
۵. سه سناریوی پیشرو برای بازار مسکن در سال ۱۴۰۵
سناریوی اول: «آتشبس شکننده و فرسایش» — احتمال بالا
تداوم وضعیت فعلی — آتشبس بدون توافق پایدار، تنگه هرمز بسته، فشار تحریم و مذاکرات بینتیجه — بازار مسکن را در حالت «انجماد فعال» نگه میدارد. در این سناریو، قیمتهای اسمی ۳۵ تا ۵۰ درصد رشد میکنند اما این رشد، کمتر از تورم نهادههاست؛ یعنی ارزش واقعی مسکن (دلاری) ۱۰ تا ۲۰ درصد دیگر اصلاح میشود. حجم معاملات در حداقل تاریخی باقی میماند، پروژههای جدید کمتری آغاز میشوند و شکاف عرضه و تقاضا برای سالهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ عمیقتر میشود.
این دوره، با تمام سختیهایش، برای خریداران مصرفی که نقدینگی دارند و افق بلندمدت دارند، «پنجره خرید قبل از بازسازی» است. سازندگانی که در این فضا بتوانند مصالح را از مسیرهای جایگزین تامین کنند، با کمترین رقبا و بیشترین سهم بازار روبرو خواهند شد.
سناریوی دوم: «توافق و انفجار تقاضا» — احتمال متوسط
هرگونه توافق پایدار یا گشایش جدی در سیاست خارجی، یک موج چندلایه از تقاضا را به طور همزمان آزاد میکند. پنج میلیون ایرانی خارج از کشور با سرمایههای دلاری، تقاضای سرکوبشده خانوارهای اجارهنشین و سرمایهگذارانی که ماههاست در طلا و ارز پارک کردهاند — هر سه گروه تقریبا همزمان وارد بازار میشوند.
این در حالی است که عرضه، به دلیل تخریب زنجیره تولید، در پایینترین سطح چند دهه اخیر است. ترکیب این دو واقعیت — انفجار تقاضا در برابر کمبود شدید عرضه — میتواند جهشی شبیه ونزوئلا اما با شدتی بیشتر ایجاد کند. کسانی که امروز منتظر «سقوط قیمت» هستند، در این سناریو با قیمتهایی مواجه خواهند شد که دسترسی به آنها برای سالهای طولانی غیرممکن خواهد بود.
سناریوی سوم: «تشدید بحران و دلاریزاسیون کامل» — احتمال پایینتر
در صورت شکست آتشبس و از سرگیری درگیری نظامی، اقتصاد ایران وارد سیکلی خواهد شد که هیچ مدل کلاسیکی برای آن پیشبینی قابلاتکایی ندارد. در این سناریو، ریال عملا تبدیل به یک واحد حسابداری صوری میشود، بازار مسکن به طور کامل دلاریزه میشود و نقدشوندگی به حداقل میرسد. با این حال، حتی در این سناریوی تاریک، «کمبود فیزیکی مسکن» مانع از سقوط قیمت دلاری خواهد شد؛ در هر جنگی، فضای امن و سرپناه باکیفیت، ارزش خود را حفظ میکند یا افزایش میدهد.
۶. نتیجهگیری: مکث قبل از بازسازی
بازار مسکن ایران در ابتدای سال ۱۴۰۵، دیگر صرفا یک «فنر فشرده» نیست؛ فنری است که یک سرش آتش گرفته:
- از یک سو، تقاضای سرکوبشدهای که سالهاست انباشت شده، با پنج میلیون ایرانی خارج از کشور ترکیب شده و در انتظار اولین نشانه ثبات است.
- از سوی دیگر، تخریب ۸۰ درصد ظرفیت فولاد، خروج پتروشیمیها از تولید و اختلال در زنجیره تامین مصالح، یک «کمبود عرضهی ساختاری» ایجاد کرده که سالها باقی خواهد ماند.
سناریوی ونزوئلا به ما آموخت که «امید» قدرتمندترین موتور محرک قیمتهاست؛ اما درس ایران ۱۴۰۵ این است که حتی بدون امید، وقتی فولاد، مصالح و سازنده نیست، قیمت هم نمیتواند پایین بماند.
در چنین فضایی، «تعهد به ساختن» نه فقط یک انتخاب تجاری، بلکه یک ضرورت ملی است. آنهایی که امروز، در دل این آشفتگی، پروژههای باکیفیت را با مصالح جایگزین و مدیریت هوشمند زنجیره تامین پیش میبرند، فردا نه تنها سودآورترین سرمایهگذاران، بلکه بازسازان واقعی این کشور خواهند بود.
تاریخ اقتصاد ایران، حتی پس از جنگ هشتساله، یک بار نشان داد که بخش خصوصیِ ریشهدار زودتر از هر نهاد دیگری از جا بلند میشود. آن سابقه، امروز هم راهنماست.
گزارش تحلیلی مجتمع رسانهای ساختمان (صما)
ویژهنامه اسفند ۱۴۰۴ / فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵





