سخنرانی نیما کیوانی معمار در بیست و دومین اجلاس سازندگان و طراحان کشور
معماری باید بو، صدا و لمس داشته باشد؛ فرم کافی نیست
نیما کیوانی سخنرانی خود را با عنوان «اکنون باران» از یک تجربه زیسته و عمیق آغاز میکند؛ تجربهای که به باور او، هویت معماری گیلان را میسازد. او معتقد است که باران نه یک عنصر اقلیمی ساده، بلکه تعیینکننده زمان است. شدت باران ریتم زندگی را تنظیم میکند، خاطره میسازد و حتی حس زیستن در لحظه را تقویت میکند. کیوانی میگوید در لحظهای که باران میبارد، گذشته و آینده کمرنگ میشوند و «اکنون» کش میآید؛ لحظهای که انسان آرام میشود و معماری میتواند آن را قاب بگیرد.
او تأکید میکند که معماری گیلان بدون فهم این ریتم ممکن نیست. صدای باران روی سفال، روی چوب، روی حلب، یا بوی چوب خیسخورده و خاک نمخورده، همه بخشی از تجربه حسی هستند که باید در معماری دیده شوند. از نگاه او، همانگونه که انسان گاهی با یک بو یک فرد را به یاد میآورد، معماری نیز باید بتواند «بو»، «صدا» و «لمس» داشته باشد. این همان چیزی است که در معماری سنتی گیلان وجود داشته و امروز در بسیاری از پروژههای سریع و بیریشه شهری گم شده است.
کیوانی برای توضیح این نگاه، به مقایسه گیلان و ژاپن میرسد. به باور او، شباهت میان معماری گیلان و ژاپن، در سادگی، صداقت، مواجهه با طبیعت و احترام به سکوت و خلوت است. او مفاهیمی مانند «یوتابوری» یا سکوت آگاهانه را یادآوری میکند و میگوید معماری باید فضایی باشد که انسان را به کمکردن سرعت، آرامکردن ذهن و بازگشت به درون دعوت کند؛ چیزی که امروز در شهرهای پرشتاب کمیاب شده است.
او از تجربههای شخصیاش در طراحی پروژهها میگوید؛ اینکه چگونه ناخودآگاه تجربه کودکیاش در گیلان در فضاهای طراحیشده حضور پیدا میکند: تراسهایی که شنیدن صدای باران را ممکن میکنند، متریالهایی که شدت بارش را تعدیل میکنند و فضاهایی که برای مکث و تماشا ساخته شدهاند. او حتی به ریتم باران روی سفالهای قدیمی اشاره میکند و اینکه چگونه این ریتم تند بارش را آرام میکند و فضای معماری را به سکوت و تأمل دعوت میسازد.
نیما کیوانی معتقد است که معماری امروز از «بودن» فاصله گرفته و گرفتار سرعت و فرمهای بیهویت شده است. او میگوید معماری باید دوباره یاد بگیرد «گوش کند»؛ گوش به طبیعت، به آدمها، به حافظه، به صدا، به باران. همانطور که نویسندهها و هنرمندان برای خلق بهتر به خلوت پناه میبرند، معماری هم باید امکان خلوت، سکوت و مکث را در دل فضا فراهم کند.
برای او، هدف معماری نه کسب جایزه و نه رقابت است؛ هدف ایجاد فضایی است که انسان در آن زندگی را حس کند. او میگوید نسل او در میان سرعت، شلوغی و انبوه اطلاعات، آرامآرام توانایی خاطرهسازی را از دست داده و معماری باید دوباره این توان را احیا کند. از نظر او، باران در گیلان یک عنصر حیاتی برای این احیاست؛ عاملی که میتواند انسان را به اکنون بازگرداند و معمار را به ریشههای حسی و طبیعی خود متصل کند.




